محمود بن على خواجوى كرمانى

67

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )

ز بحر شعر مر او را بسى غنيمتهاست * كه از لطافت خواجو سفينه پرگهرست 134 [ اين‌همه مستى ما مستى مستى دگرست ] س اين‌همه مستى ما مستى مستى دگرست * وين‌همه هستى ما هستى هستى دگرست خيز و بيرون زد و عالم وطنى حاصل كن * كه برون از دو جهان جاى نشستى دگرست گفتم از دست تو سرگشتهء عالم گشتم * گفت اين سر سبك امروز ز دستى دگرست تا صبا قلب سر زلف تو در چين بشكست * هر زمان بر من دلخسته شكستى دگرست كس چو من مست نيفتاد ز خمخانهء عشق * گرچه در هر طرف از چشم تو مستى دگرست تا برآمد ز بناگوش تو خورشيد جمال * هر سر زلف تو خورشيدپرستى دگرست چون سپر نفكند از غمزهء خوبان خواجو * زانكه آن ناوك دل‌دوز ز شستى دگرست 135 [ جان هر زنده‌دلى زنده به جانى دگرست ] س جان هر زنده‌دلى زنده به جانى دگرست * سخن اهل حقيقت ز زبانى دگرست خيمه از دايرهء كون و مكان بيرون زن * زانكه بالاتر ازين هر دو مكانى دگرست در چمن هست بسى لاله سيراب ولى * ترك مهروى من از خانهء خانى دگرست راستى راز لطافت چو روان مىگردى * گوئيا سرو روان تو روانى دگرست عاشقان را نبود نام و نشانى پيدا * زانكه اين طايفه را نام و نشانى دگرست يك زمانم به خدا بخش و ملامت كم گوى * كاين جگرسوخته موقوف زمانى دگرست تو نه مرد قدح و درد مغانى خواجو * خون دل نوش كه آن لعل ز كانى دگرست 136 [ بوستان طلعتش را نوبهارى ديگرست ] ح بوستان طلعتش را نوبهارى ديگرست * چشمم از عكس جمالش لاله‌زارى ديگرست از ميان جان من هرگز نمىگيرد كنار * گرچه هر ساعت ميانش در كنارى ديگرست تا لب ميگون او درداد جان را جام مى * چشم مست نيم‌خوابش را خمارى ديگرست عاشقان را با طريق زهد و تقوى كار نيست * زاهدى در مذهب عشّاق كارى ديگرست اى كه در حسن و لطافت در جهانت يار نيست * تا نپندارى كه ما را جز تو يارى ديگرست